تبلیغات
.::فوزالعظیم::. - عهد الست و فطرت انسان(توضیح کاملی در مورد عهد اَلَست «روز ذر»)
.::فوزالعظیم::.
از دل به دفتر از دفتر به دلها
.:فوزالعظیم:.

بسم الله الرحمن الرحیم


امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «دلها جنود منظمی هستند که برخی با برخی دیگر در آن عالم الفت گرفته اند. پس اگر کسی را دیدید که مهرش در دلتان نشست به خیرش امیدوار باشید و اگر از کسی نفرت یافتید، از شرّش بر حذر باشید».

انسان،پیمان فطرت و بهشت گمشده:


سرشت انسان به گونه ای آفریده شده كه به طور طبیعی و بدون نیاز به هیچ گونه عامل خارجی، به خدا توجه دارد. خداپرستی در انسان یک امر فطری است. اگر فطرت به دست خود انسان نابود نشده باشد، امکان تشکیک در ذات حضرت احدیت وجود ندارد. بر اساس آیۀ شریفۀ «سوگند به نفس و او که آن را آفرید و بدی ها و نیکی هایش را به آن الهام نمود» تعلیم خوب و بد نیز در نهاد و فطرت انسان است. اگر فطرت از سلامت اول خود خارج شود، ممکن است در تشخیص خوب و بد دچار ابهام گردد.

«ای مردم، تقوای الهی داشته باشید، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای این که او را بشناسند، آنگاه که او را شناختند پرستش کنند، چون پرستش کردند با پرستش او از پرستش دیگران بی نیاز گردند».[از امام حسین(ع)]

به طور کلّی انسان نمی تواند بی معبود باشد و اگر این معبود، معبود حقیقی نباشد، یک بت خواهد بود، خواه بتی از بتهای کهن از سنگ و چوب، حیوانات و ستارگان و... و یا بتهای نو چون؛ نفس و امیال و هواهای نفسانی، پول، خاک، مسلک و... . انسان در جستجوی ارضای نیاز حقیقیِ روح خویش در وادی دنیا و در پی نیل به خواسته های مادّی در تکاپوست، اما هنگامی که به هر یک از خواسته ها و اهدافش دست می یابد احساس کامیابی نکرده و هدفی دیگر بر می گزیند، غافل از این که گمشدۀ وی چیز دیگری است که در اعماق وجود خود وی قرار دارد. یكی از مشكلات بنیادین بشریت در قرن معاصر انحراف(....بقیه در ادامه مطلب....)

 یكی از مشكلات بنیادین بشریت در قرن معاصر انحراف تمایل فطری غنا، جمال و لذت روحانی در او به بعد جسمانی وجود است.

افسوس که عمری پیِ اغیار دویدیم// از یار بماندیم و به مقصـد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم// جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

انسان در دنیا همواره احساس تهی بودن، ناکامی و عطش می کند.

انحراف این تمایل فطری به دنیا و کسب مواهب کاذب مادیِ افزون بر نیاز و احساس ناکامی در نیل به این هدف، انسان را به صفت مهلک «حرص» می کشد. محدودیت دنیای مادی و کوششهای حریصانۀ فرد فرد انسانها برای تحقق «بهشت زمینی» برای خود، در طول هشت هزار سال تاریخ اقامت بشر بر زمین، وضعیت وخیم فعلی را در جامعۀ بشری سبب شده است.

دنیا با محدودیت خود نمی تواند پاسخگوی نیاز روح وسیع انسان باشد. ارضای روح انسانی در این عالم ممکن نیست، بلکه در عالم قدس ممکن است که از سنخ خود روح است. روح انسان در «احسن التقویم»(نیکوترین آفرینش) خلق شده و مورد تجلیات الهی قرار گرفته و به صورت بالقوه حامل اسماء الهی و کمالات گردیده و در سیر نزولی وارد عالم جبروت شده و تعیّن جبروتی یافته و سپس وارد عالم ملکوت شده و تعیّن ملکوتی یافته و سرانجام به اسفل السافلین(عالم طبیعت) هبوط کرده و تعین مادی یافته است. این سیر، قوس نزول نام دارد. انسان در قوس صعود که از هنگام ورود به دنیا آغاز می گردد، این تعیّن ها را (به ترتیب معکوس) می اندازد و بالا می رود. در برزخ صعودی که پس از مرگ آغاز می گردد برای انسان آشکار می گردد که آیا اسماء الهی و عشق و جذبۀ الهی و کمالات بالقوه اش را به فعلیت درآورده است و آیا به عهد اَلَست وفادار مانده است یا خیر؟

حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم// خوشا دمی كه از آن چهره پـرده برفكنم

چنین قفس نه سزای چومن خوش الحانیست //روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم

عیان نشد كه چـرا آمدم كجا رفتم //دریغ و درد كه غافـــل ز كار خویشتنم

عهد اَلَست: «در عالم ذَر که مقدم بر عالم دنیاست، خداوند ارواح بشر را آفرید به طوری که دارای ادراک و شعور و قابل مخاطبه و مکالمه بودند و از آنها بر پروردگاری خویش اقرار گرفت و از ایشان پیمان گرفت که بر این امر ثابت قدم بوده برای او شریکی قرار ندهند و از دستورات پیامبران سرپیچی نکرده و شیطان را پیروی نکنند، خداوند نیز عهد فرمود که در مقابل پیمان ایشان، یاری شان فرماید و رحمتش را شامل حالشان فرموده و در بهشت جایشان دهد و اگر به عهد خود که در عالم ذر متعهد شده اند اینجا وفا نکنند از آنچه خداوند وعده فرموده بی نصیب باشند[این پیمان به عهد اَلَست معروف است]چنان که می فرماید: به آن عهدی که با من کردید وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم.[عال عمران؛38] و نیز می فرماید: ای بنی آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید؟[یس؛60]».[گناهان کبیره؛شهید آیت الله دستغیب]

«پروردگار تو از فرزندان آدم در صلب او بر خودشان شهادت گرفت كه: آیا من پروردگار شما نیستم؟ پاسخ دادند: آری، گواهی می دهیم. تا در روز قیامت نگویید كه ما از آن بی خبر بودیم».[اعراف؛172]

«نعمتی را که خدا به شما داده است و پیمانی را که با شما بسته است بدان هنگام که گفتید: شنیدیم و فرمانبرداری کردیم، یاد آورید و از خدا بترسید که خدا بدانچه در دلها می گذرد آگاه است».[مائده؛7]

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «خداوند هر از گاه، پیامبرانی فرستاد تا وفاداری به پیمان فطرت را از ایشان باز جویند و نعمتهای از یاد رفته(حیات در عالم قدس) را به یادشان آورند، و پیام خدا را ابلاغ کرده و با ایشان اتمام حجت نمایند...و غبارها را از روی دفینۀ عقل هایشان بزدایند».

انسانها در قوس نزول، در برزخ نزولی(یا عالم ذَر) در نحوۀ پاسخگویی به خطابِ اَلَست، درجات و مراتب خود را رقم زده اند. سپس از خداوند خواسته اند تا فرصتی برای پیشرفت در اختیارشان قرار دهد تا به او تقرّب بیشتری یابند. خداوند نیز با قرار دادن هر یک از آنها در موقعیتهای خاصّی در دنیا به آنها فرصت می دهد که یا قصورهای خود را اصلاح نمایند و یا با به فعلیت درآوردن آنها، حجت بر ایشان تمام گردد و مستحق جزا شوند تا؛ «...هلاک شود آن که هلاک می شود با دلیل روشن و نجات یابد آن که نجات می یابد با دلیل روشن...».[انفال؛42]

*کائنات(عالم مادی) برای امتحان جنّ و اِنس برپاست تا باطن ایشان بیرون ریزد و بر خودشان آشکار گردد.

* از سنّتهای الهی است که تا انسان نیّت بدی را به فعلیت در نیاورد، مجازات نگردد. اگر «فتنه» ای برای فرد مهیّا شد که در آن، نیّت سوء خود را به فعلیت در آورد، آنگاه حکم عذاب بر وی جاری می گردد.

بنا بر قول علامۀ طباطبایی؛ او(انسان) قبل از ورود به دنیا در عالم قدس دارای سعادتها و کرامتها بوده و در منزلگاه قرب و رفعت و سرای نعمت و سرور و اُنس و نور، در جوار پروردگار عالم با دوستان روحانی قرار داشته است و سپس به جای آنها انواع رنجها و ناملایمات و گرفتاریها و ناراحتیها را بر اثر میل به زندگی دنیا و این مردار گندیدۀ پست، اختیار می نماید و چنانچه بعداً توجه کند و به سوی او باز گردد، او را به همان مقام سعادت نخستین باز می گرداند و اگر به سوی او نرود و در مقام پست زمینی اقامت اختیار کرده و پیروی از هوای نفس کند، خود را از آن همه نعمت محروم ساخته و به دار هلاکت انداخته است و جایگاه او جهنم خواهد بود. عالم و عارف واصل، میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) در کتاب اسرار الصّلاه می نویسد: «این که اهل تحقیق می گویند: ما از روز سابق در هراس هستیم، یعنی: بیم ما از آن روزی است که خداوند  ما را به وجود آورد و حال درونی مان از خداوند صفاتی طلبید که سرچشمه اعمال زشت شدند و همچنین موجب میل و علاقه ما به عالم طبیعت، تا جایی که از قرب و کرامت پروردگار باز ماندیم و با قید و بندهای صفات پست، خود را در عالم ظلمانی طبیعت به بند کشیدیم». علامۀ طباطبایی در المیزان و نیز مرحوم طبرسی در مجمع البیان اشاره دارند که؛ تمامیِ خیر و شر و سعادت و شقاوت در عالم ذر رقم نخورده است، و همچنین آنچه در عالم ذر گذشته است برای انسان جبرآور و ساقط کنندۀ تکلیف نبوده است . در واقع «دنیا» فرصتی دوباره است برای اصلاح آنچه در ذر گذشته است. ( هر روحی که به دنیا می آید لزوماً قصور نداشته است. به عنوان نمونه، انبیاء و اولیاء برای شکوفا شدن استعدادها و تقرّبِ بیشتر یافتن به پروردگار به عالم دنیا آمده اند).

در کتاب نفائس الفنون؛ ج2، ص58-56 آورده است: «فصل ششم: در ظهور حجب انسانی به واسطه تعلّق او به بدن: قالَ النّبیُّ صلی الله علیه وآله: إنَّ لِلّه تعالی سبعینَ ألفَ حجابٍ مِن نور و ظلمهٍ... به درستی که از برای خدای تعالی است هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت. بدان که چون روح انسانی را از قرب حضرت عزّت به عالم قالب و ظلمت تعلّق می دادند، بر هفتاد هزار عالم بگذرانیدند و از هر عالمی آنچه زبده و خلاصه آن بود با او همراه کردند؛ تا چون به قالب پیوسته شد هفتاد هزار حجاب نورانی و ظلمانی حاصل کرده بود؛ حجاب های نورانی از عالم روحانی و حجاب های ظلمانی از عالم جسمانی. چه التفات او به هر چیزی در هر عالم اگرچه ثانی الحال آلت کمال می شد اما به نسبت با حال، هر یک روح او را حجابی گشت؛ به واسطه آن حجب از مطالعه ملکوت و مشاهده جمال لاهوت و ذوق مخاطبه حضرت و شرف قرب و کرامت محروم ماند و از اعلی علّیین قربت به اسفل السّافلین طبیعت افتاد. با آن که چندین هزار سال در خلوت خاص بی واسطه شرف قرب یافته بود، در این روزی چند مختصر به واسطه حجب، آن حالت را به کلّی فراموش کرد... و اگر نه به آفت حجب مبتلا شدی، چنین فراموشکار نبودی و آن اقبال انس را بدین زودی به اِدبار و وحشت بدل نکردی، و او را بنا بر اُنسی سابق که با حضرت عزّت- جلّت عظمته- یافته بود نام انسان نهادند... و به رسول(ص) از اینجا فرمود: «و ذَکَّرهُم بِأیّام الله». یعنی جمعی را که همه روز به دنیا مشغول اند روزهایی که در جوار حضرت و مقام قرب عزّت بوده اند یاد دهد شاید که نوازع شوق آن جناب در دل ایشان پدید آید و دیگر بار قصد آشیان اصلی و وطن حقیقی کنند؛ «لَعَلَّهُم یَتَذَکَرونَ. لَعَلَّهُم یَرجِعونَ». و اگر محبت آن وطن اصلی در دل او بجنبد و قصد مراجعت نکند و دل بر تنعم این جهان ببندد و به زخارف و اباطیل دنیا فریفته شود، در خسران ابدی و زندان سرمدی بماند...».

مشكلی كه بشریت در عالم ذر بر خود خریده است به طور كلی «شرك» است. در حدیث نبوی است كه: «خداوند به كسی كه از همه اهل جهنم عذابش آسان تر است فرماید: اگر همه آنچه در زمین است از آن تو بود، آیا آن را می دادی كه از عذاب رها شوی؟ گوید: بله. خداوند فرماید: هنگامی كه در صُلب آدم بودی از تو چیزی خواستم كه از این آسان تر بود؛ از تو خواستم كه شرك نورزی و تو دریغ كردی». انسان به دنیا آمده است تا به توحید برسد و نزد خداوند بازگردد و در جوار او در نعیم ابدی ساكن شود.

آزمایشها و فتنه های هر فرد در زندگی دنیا، دقیقاً متناسب با قصور وی در عالم ذر تنظیم گردیده اند.حضرت امیرالمؤمنین(ع) در اشاره به این مطلب می فرماید: «دائک منک و دوائک فیک... درد تو از توست و داروی تو در توست». یعنی در هر شرایطی که هستی و با هر درد و مشکلی که درگیر هستی، راه حل آن در وجود خود توست و برای آن است که تو در دنیا بر علت اصلی درد و مشکل غلبه کنی و بالا بروی. یکی از درها به اسرار سابقۀ انسان در عالم ذر و قصورهایش، موضوعات ترس یا نفرت انسان هستند که ممکن است بنا بر نوعی تجربۀ تلخ در عالم ذر، در وجود او راه یافته باشند. انسان حتماً باید با این ترسها و نفرت ها بر اساس دستورات دقیق الهی برخورد نماید، در غیر این صورت این قصورها مجدداً در دنیا تکرار خواهند گردید. قرآن و عمل به فرامین آن، رمز نجات از مسائلی است که در عالم ذر گریبانگیر انسان شده است.(ضمناً نباید نسبت به موضوعاتی که موجب ترس یا نفرت هستند وسواس یا حسّاسیت داشت، زیرا بر اساس یکی از قوانین دنیا که؛ «از هر چه بسیار بترسی یا از آن نفرت داشته باشی بدان مبتلا می گردی»، وسواس و حسّاسیت، خود سبب جلب و تحقق آن موضوعات خواهد گردید).

ماجرای هبوط حضرت آدم و حوا به دنیا پس از خطای سرنوشت سازشان منحصر به آن دو بزرگوار نبوده و در مورد تمامی انسانها صدق می کند. قرآن مجید در مورد هبوط آن دو، ضمیر جمع به کار می برد نه ضمیر تثنیه: «قلنا اهبطوا منها جمیعاً... به ایشان گفتیم که همگی پائین روید»؛ یعنی هر دوی شما به همراه ذریه تان که در صلب آدم قرار دارند . ارواح انسانی با شوق بسیار به عالم اسباب(دنیا) آمده اند تا امور خود را اصلاح نموده و به سوی خداوند بازگردند، اما متأسفانه در حجاب و اقتضائات عالم ماده دچار غفلت و فراموشی شده و بسیاری از ایشان از مقام اولیۀ خویش نیز تنزّل می کنند و با حسرتی شدید و سوزاننده به سوی خداوند بازگشت می نمایند. اگر انسان سر به درون فرو برده و به خود عالی و حقیقی متصّل گردد حقیقت را مشاهده خواهد کرد، اما انسان در غفلت، بر اساس خاطرات بهره مندیهای گذشته در بهشت عالم قدس، متوهّمانه در تحقق بهشت زمینی می کوشد و در این تکاپوی نافرجام، فرصتهای حیات را به تدریج از دست می دهد و لحظه به لحظه از رستگاری و سعادت ابدی دورتر می گردد. انسان پس از مرگ و ورود به ملكوت(که بنا بر تجارب افرادی که از نیمه راه مرگ به حیات بازگشته اند، مانند پیمودن تونلی است که در انتهای آن نوری شدید به چشم می خورد) احساس می كند كه پس از مدتها به خانه خود بازگشته است و مشاهده می كند كه آنچه در دنیا در جستجوی آن بود در ملكوت بوده است اما وی با عملكرد خود در دنیا اکنون آن را خراب كرده است. در این حال انسان دچار حسرتی شدید و عذابی الیم می گردد. غالب انسانها عمر را در محوریت خود کاذب یا «نفس» به سر آورده و به سبب اشباع ناپذیری نفس و نیز محدودیتهای حاکم بر دنیا در ارضای آن، با انواع مصائب و دردها درگیر شده و خود حقیقی را به فساد می کشند. این در حالی است که کشف خود حقیقی و اتصال به ذات، لذتهایی به انسان می دهد که بی اغراق، یک لحظۀ آن را با دنیا و مافیها تبادل نخواهد نمود. اگر انسانها می توانستند حقیقتاً از نفس و حیات مادی و حیوانی بیرون آیند به آرامشی شگفت انگیز رسیده و تمامی مشکلات دنیوی ایشان حل می گشت. آثار و برکات مقهوریت نفس و تسلط بر آن تا بدانجاست که حتی کافران به واسطۀ آن بر نیروهای طبیعت و قوانین آن چیرگی یافته و قادر بر انجام امور خارق العاده ای چون ضمیرخوانی، خبردادن از غیب، طی الارض و قلب جنس(تبدیل مواد)و... می گردند و بالعکس نکبت پیروی از هوای نفس تا بدانجاست که مؤمنی آراسته به زیور ایمان را به ورطۀ سقوط در جهنّم می کشد.

ارواح همجنس از نیک و بد، برای یافتن یکدیگر و تعاون در خیر یا شرّ، در موقعیتهایی خاصّ در دنیا قرار می گیرند که از مصادیق این آیۀ شریفه است: «همه را، چه آن گروه را و چه این گروه را از عطای پروردگارت پی در پی خواهیم داد، و عطای پروردگار را از کسی باز ندارند».[اسراء؛20]

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «دلها جنود منظمی هستند که برخی با برخی دیگر در آن عالم الفت گرفته اند. پس اگر کسی را دیدید که مهرش در دلتان نشست به خیرش امیدوار باشید و اگر از کسی نفرت یافتید، از شرّش بر حذر باشید».




برچسب ها: عهد الست(روز ذر)، فطرت انسان، بهشت، شرک به خدا، آدم و حوا،
ارسال توسط علی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ