تبلیغات
.::فوزالعظیم::. - روح در زندان جسم(روح و نفس امّاره)
.::فوزالعظیم::.
از دل به دفتر از دفتر به دلها
.:فوزالعظیم:.

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392

بسم الله الرحمن الرحیم



انسانیتِ انسان و آنچه دین از انسان می خواهد در یک جمله خلاصه می شود: مبارزه با خود(نفس امّاره) برای خدا. اما متأسفانه بیشتر انسانها بندۀ شیطان و هوای نفس و دنیا گشته و با خداوند متعال در مبارزه اند به خاطر نفس امّاره. مال، جمال، همسر، فرزند، مدرک علمی، عنوان اجتماعی، جاه و مقام، همه توهّمی و اعتباری بوده و در حقیقت غل و زنجیر روح می باشند. روح هنگام ترک دنیا نباید از اینها رنگ گرفته باشد، اگر نه در صعود با مشکلاتی جدّی مواجه خواهد بود.(....قسمتی از پست....)

روح در زندان جسم

روح یا خود حقیقیِ انسان از عالمِ مجرّد است اما صفات مادّه بر او عارض گردیده است. روح در پوشش طبیعت زندانی است و از این بابت در رنج است. این رنج به صورتهای گوناگون در حالات انسان بروز می کند. روح پس از ورود به عالم طبیعت مادی، رابطۀ خود را با خداوند متعال فراموش می کند و عشق اصیل او نسبت به خدا انحراف یافته و تبدیل به شهوت و حرص می گردد. روح به تدریج با کسب منیّت کاذب، خود را با ذهن و حواس مادّی یکی دانسته و به لذات حسّی معتاد می گردد و سعادت حقیقی را از یاد می برد. روح انسان به طور بالقوه استعداد صعود تا بی نهایت لقاء اللّه را داراست. صفات ذاتی و کمالیِ روح، صفات الهی است (بر اساس آیۀ شریفۀ «نَفَختُ فیهِ مِن روحی»). صفات ذاتیِ جسم و نفس امّاره، شهوت، غضب و وهم است.(....بقیه در ادامه مطلب....)


روح ملکوتی انسان همواره به سوی عالم قدس کشش دارد، حال آن که روح بشری(نفس) به سوی امیال نفسانی اولیه مانند خورد و خواب و شهوت رانی و نیز امیال نفسانی ثانویه مانند قدرت طلبی، شهرت طلبی، ثروت اندوزی تمایل دارد.   روح یا خود حقیقی انسان... از یاد می برد. افراط در ارضای امیال نفسانی انسان را از حقیقت وجودش محجوب كرده و موجب ثقل و سنگینی روح می شود. آیات 76 تا 83 سوره قصص به سقوط روح در اثر ثقل وابستگی به مادیّات و لذّات حسّی چنین اشاره می فرماید: «قارون از قوم موسی بود که بر آنها افزونی جست. و به او چنان گنج هایی دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی از مردم نیرومند دشوار می نمود. آنگاه که قومش به او گفتند: سرمست مباش، زیرا خدا سرمستان را دوست ندارد، گفت: آنچه به من داده شده به سبب دانش من بوده. آیا ندانسته است که خدا پیش از او نسل هایی را هلاک کرده که نیرویشان از او افزون تر و شمارشان بیشتر بوده است؟ و این مجرمان را از گناهشان نمی پرسند. آراسته به زیورهای خود، به میان قومش آمد. آنان که خواستار زندگی دنیوی بودند گفتند: ای کاش آنچه به قارون داده شده به ما نیز داده می شد که او سخت برخوردار است. اما دانش یافتگان گفتند: وای بر شما، برای آنان که ایمان می آورند و کارهای شایسته می کنند، ثواب خدا بهتر است و بدین ثواب جز صابران نرسند. پس او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و در برابر خدا هیچ گروهی نداشت که یاری اش کند و خود یاری کردن خویش نمی توانست. روز  دیگر، آنان که دیروز آرزو می کردند که به جای او می بودند، گفتند: شگفتا که خدا روزی هر کس را که خواهد فراوان کند یا تنگ سازد. اگر خدا به ما نیز نعمت فراوان داده بود، ما را نیز در زمین فرو می برد.  نمی بینی که کافران رستگار نمی شوند؟ این سرای آخرت را ازآن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه فساد، و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است».

وجود انسان میدان نبرد روح ملکوتی و روح بشری یا نفس اوست. اگر نفس چیره شود و عقل و اراده را تحت كنترل درآورد، انسان به سوی دنیا متمایل می شود، و اگر روح ملکوتی نفس را مقهور نماید، انسان به عالم قدس متمایل می گردد. جسم مادّی مجرا و قالبی است که روح را از طریق خود به تدریج به فعلیت رسانده و خود در این فرآیند فانی گردد، اما بیشتر انسانها گوهر روح را به تدریج در جهت مطامع جسم فانی می کنند. بسیاری از چیزهایی که ما دوست داریم و بدانها در دنیا آرام گرفته ایم، مقتضای طبع نفس(روح) نیست. این یک آرامش کاذب است. انسان در مقام تزکیه، باید نفس را به مسیر حقیقی اش بازگردانده و غیر خدا را از قلب بیرون کند.

در قرآن جاویدان، پس از سوگندها در افتتاحیۀ برخی از سوره ها، همواره به مطالب بسیار مهمی اشاره شده است. سورۀ شمس با یازده سوگند، بیشترین تعداد این نوع سوگندها را دارد: «بسم اللّه الرحمن الرحیم. والشّمس والضّحها. والقمر اذا تَلاها. والنّهار اذا جَلّاها. والّیل اذا یَغشاها. والسّماء و مابناها. والارض وما طَحاها. والنّفس وماسوّاها. فَألهمها فُجورها و تقواها». خداوند در پایان این سوگندها، به خود نفس(روح) نیز سوگند می خورد که نشان دهندۀ نفیس بودن آن است. سپس می فرماید: «قَد اَفلَحَ من زَکّاها. وقد خابَ من دسّاها...رستگار شد هر که آن را پیراسته ساخت، و نومید گردید هر که آن را آلوده ساخت». خداوند در این دنیا، صحنه ای کامل مهیّا فرموده است تا انسان با فداکردن حیات نازل و موقت مادّیِ خویش برای او (از روی اختیار)، اشرف مخلوقات گشته و در عوض، حیاتی ابدی و عالی پاداش گیرد. نعمتی که بنابر حدیث قدسی؛ «...نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه بر قلب هیچ بشری خطور نموده است». خداوند یکی از محبوب ترین بندگان خویش(حضرت ثارالله) را برای بشریت، نماد این ایثار قرار داد.

انسانیتِ انسان و آنچه دین از انسان می خواهد در یک جمله خلاصه می شود: مبارزه با خود(نفس امّاره) برای خدا. اما متأسفانه بیشتر انسانها بندۀ شیطان و هوای نفس و دنیا گشته و با خداوند متعال در مبارزه اند به خاطر نفس امّاره. مال، جمال، همسر، فرزند، مدرک علمی، عنوان اجتماعی، جاه و مقام، همه توهّمی و اعتباری بوده و در حقیقت غل و زنجیر روح می باشند. روح هنگام ترک دنیا نباید از اینها رنگ گرفته باشد، اگر نه در صعود با مشکلاتی جدّی مواجه خواهد بود.


غلام همـّت آنـم که زیـر چـرخ کبــود          ز هر چه رنـگ تعلّـق پذیـرد آزاد است

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب        سروش عالـم غیبم چه مژده ها دادست

که ای بلنـدنظـر شاهبــاز سدره نشیـن        نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است

تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیــــر         ندانمت که در این دامگه چـه افتادست

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شــرح فـراق      كه در این دامگه حادثه چـــون افتـادم

من ملك بودم و فردوس بریـن جایم بود         آدم آورد در ایـن دیـــر خـراب آبـادم


ریشه و منشأ تمامی دردها و رنجهای بشریت، فراموشیِ رابطۀ اصیل با خداوند متعال است. انسان به اقتضای فطرت، شأنی جز عبودیت ندارد. انسان باید با گردن نهادن به خدمت خالصانۀ خداوند و اشتغال پیوسته به یاد او هر گونه ناپاکی را از روح خود بزداید. انسان در صورت سرپیچی از عبودیت، از موقعیت فطری خود سقوط خواهد نمود.

جمع ضدّین در وجود انسان:  انسان دارای دو بُعد است: یکی بُعد ملکوتی به نام روح و دیگری بُعد ناسوتی به نام جسم. این دو بُعد گرچه با هم متضاد هستند، امّا به گونه‌ای خارق العاده با هم ترکیب و عجین شده‌اند. کلیّۀ کمالات بُعد معنوی، برای بُعد ناسوتی اَلَم است و کلیّۀ لذّات جسمی، برای بُعد معنوی اَلَم و سختی به حساب می‌آید. به تعبیر دیگر، در وجود انسان، ضدّین جمع شده‌اند و بین آنها، جنگی همیشگی و مهم در جریان است. اگر در جنگ درونی انسان، بُعد ناسوتی بر بُعد ملکوتی غلبه کند، آنگاه روح را مَرکب خود می‌کند و برآن سوار می‌شود و به سقوط می‌کشاند. چنین سقوط سختی، نصیب انسانی می‌شود که روح او مقهور و منکوب شده و جسم یا بعد حیوانی او، روح او را کور، کر و نفهم کرده و در حقیقت، بُعد ملکوتی را تابع خود کرده است. بعد حیوانی، به واسطۀ عقل و استخدام نابجای قوّۀ تعقّل، شیطنت‌بازی و سیاست‌بازی می‌کند. در واقع، بُعد ملکوتی که باید انسان را به جایگاه رفیعی برساند که ملائکه بر او نازل شوند و ناظر او باشند، شکست می‌خورد و خود تابع بُعد ناسوتی می‌شود و انسان را به پست‌ترین و نازل‌ترین جایگاه‌ها می‌رساند که به جای ملائکه، شیاطین بر او وارد می‌شوند. در هر صورت، این انسان است که می‌تواند با همّت، اراده و انتخاب خودش، تابع بُعد ناسوتی یا تابع بُعد ملکوتی شود و به پست‌ترین رتبه‌ها یا رفیع‌ترین و بلندترین جایگاه‌ها دست یابد.اگر در جنگ درونی انسان، روح و بُعد ملکوتی پیروز شود، آدمی به مقامی می‌رسد که می‌تواند با دو رکعت نماز، به سوی عالم ملکوت عروج ‌کند. چنین انسانی در نماز خود، با خواندن حمد و سوره و سایر اذکار، می‌یابد که در حال گفتگو با خدای سبحان است و این یابیدن، از علم و دانستن برتر و والاتر است. این نمازگزار، هنگام انجام افعال نماز، خود را منغمر در رحمت الهی می‌بیند و می‌یابد که مورد توجّه پروردگار عالم است. اگر نفس امّاره، جسم و به‌طور کلّی بعد ناسوتی انسان، بُراق و مرکَبی برای روح و بُعد ملکوتی او شود، نماز، یک عروج الهی برای اوست و شخص می‌تواند بگوید بالاترین معراج‌ها را در طول شبانه روز دارد؛ خصوصاً در دل شب، با نماز شب، بالاترین لذّت‌ها را می‌برد و به مقام قرب الهی دست می‌یابد. این انسان، هیچ‌گاه از نماز خسته نمی‌شود و دوست ندارد نمازش تمام شود. در مقام معنوی و عروج عرفانی، توقّف ندارد و در دنیا، برزخ و حتّی عالم آخرت، لحظه به لحظه رو به کمال است. بهشت برای او توقّف‌گاه نیست و چیزی که در ذهنش خطور نمی‌کند، نعمت‌های ‌بهشتی است. تا خدا خدایی می‌کند، منغمر در عالم وحدت است، استکمال دارد و لحظه به لحظه در حال پیشرفت و حرکت به سوی قرب خداوند است. مقام قرب الهی انتها ندارد و عروج معنوی انسان نیز بی‌انتهاست. در روایات آمده است که چنین انسان‌هایی، در بهشت نیز لحظه به لحظه سعۀ وجودی پیدا می‌کنند و با هر نظر رحمت الهی، صدها قدم ارتقاء معنوی می‌یابند.ماهیّت عروج معنوی انسان و کیفیّت پرواز او به سوی خداوند تعالی، قابل توصیف و درک همگانی نیست. اما همین مقدار می‌توان فهمید که تا خدا، خدایی می‌کند، انسان نیز به سوی او در حال پرواز است. انیشتین می‌گوید: دو چیز نامتناهی است: یکی فضا و یکی هم انسان.اگر انسان قدر خود را بشناسد و برای تکامل روحی و حرکت به سوی حق تعالی تلاش کند، خداوند متعال نیز در این راه پر فراز و نشیب، او را یاری می‌کند و در پرتو عنایات ویژه و امدادهای غیبی خداوند، در جنگ درونی بر نفس امّاره و بعد حیوانی پیروز می‌شود. علاوه بر فطرت، وجدان اخلاقی و عقل، که پیامبران درونی برای هدایت انسان هستند، پیامبران برونی نیز به کمک انسان آمده‌اند تا او را در سیر به سوی خدای سبحان یاری دهند(از بیانات آیت ا... مظاهری).




طبقه بندی: روح، 
برچسب ها: روح، نفس عماره، جدال روح و نفس اماره، انسانیت، انسان شناسی، مبارزه با نفس اماره، روح و نفس اماره،
ارسال توسط علی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ