تبلیغات
.::فوزالعظیم::. - نگاهی به زندگی عارف بزرگ عین القضات همدانی
.::فوزالعظیم::.
از دل به دفتر از دفتر به دلها
.:فوزالعظیم:.

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1391
بسم الله الرحمن الرحیم

عین القضات همدانی عارف، ادیب و نویسنده مشهور قرن ششم هجری است. وی كه از شاگردان بی واسطه خیام نیشابوری و محمدغزالی و با واسطه احمدغزالی است آثاری گرانمایه در فلسفه و عرفان اسلامی به زبان های فارسی و عربی دارد كه از مهم ترین آنها می توان به تمهیدات، رساله یزدان شناخت و زبده الحقایق اشاره كرد. وی در آثار فلسفی خویش به راه حكیم ابوعلی سینا می رود و در تأویل و تفسیر آیات، احادیث و مبانی اسلامی تا آنجا پیش می رود كه به شهادت رسیده و به این واژه معنای تازه ای می بخشد. نگارنده در این مقاله در پی كاوش در زندگانی و شهادت این عارف بزرگ برآمده است. 

ای چرخ فلك خرابی از كینه توست
بیدادگری شیوه دیرینه توست
ای خاك اگر سینه تو بشكافند
بس گوهر قیمتی كه در سینه توست 1
بی گمان آن گاه كه حكیم خیام نیشابوری این رباعی را می سرود؛ به ذهنش خطور نمی كرد كه روزی یكی از برجسته ترین شاگردانش را به دار بیاویزند و سپس در بوریای نفت آلود پیچیده؛ بسوزانند و قرن ها بعد این رباعی سرآغاز مقاله ای شود در باب همان شاگرد... 
فناء و شهادت  


مفهوم شهادت در فرهنگ اسلامی را می توان با مقام فنا در گستره عرفان و تصوف اسلامی مطابق دانست. چنان كه در قرآن كریم آمده است: (كل شی هالك الا وجه له الحكم و الیه ترجعون)2و بیان این منزل از منازل سیر و سلوك و تفسیر و تأویل آن، بخش چشمگیری از ادبیات عرفانی فارسی را به خود اختصاص داده است. عطار نیشابوری در منطق الطیر كه به شرح سرمنازل و مصائب سیر و سلوك می پردازد؛ در آخرین منزل مرغان را به وادی فنا كشانده و در بیان آن چنین می گوید:
بعد از این وادی فقر است و فنا/ كی بود اینجا سخن گفتن روا 
عین وادی فراموشی بود/ لنگی و كرّی و بی هوشی بود
صدهزاران سایة جاوید تو/ گم شده بینی ز یك خورشید تو 
بحر كلی چون به جنبش كرد رای/ نقش ها بر بحر كی ماند به جای؟!
هر دو عالم نقش آن دریاست بس/ هرك گوید نیست این سوداست بس 
هرك در دریای كل گم بوده شد/ دایما گم بودة آسوده شد
دل درین دریای پرآسودگی/ می نیابد هیچ جز گم بودگی 
گر از این گم بودگی بازش دهند/ صنع بین گردد، بسی رازش دهند 
سالكان پخته و مردان مرد/ چون فرو رفتند در میدان درد 
گم شدن اول قدم،زین پس چه بود/ لا جرم دیگر قدم را كس نبود 
چون همه در گام اول گم شدند/ تو جمادی گیر اگر مردم شدند 3 
بیان این مفهوم در جای جای دیوان دیگر شاعران زبان فارسی نیز به ویژه اشعار مولانا و حافظ جلوه گر است:
برآرد عشق یك فتنه كه مردم راه گیرد به شهر اندر، كسی ماند كه جویای فنا باشد4 
*** 
در فنا چون بنگرید آن شاه شاهان یك نظر پای همت را فنا بنهاد بر فرق بقا5 
*** 
پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم این عدم ها بر مراتب بود هم چون كه بقا6 
*** 
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی فرصتی دان كه ز لب تا به دهان این همه نیست7 
***
اندیشه از محیط فنا نیست هر كه را بر نقطة دهان تو باشد مدار عمر8 
«فنا» عدم شعور سالك به خود و لوازم خودی خویش است و مرادف با محو، كه به معنای بی خودی و بی خویشی است و در این معنا برابر صحو (هشیاری و با خویشی) قرار می گیرد. یعنی آن كه صفات بشری نفی شود و اراده سالك در اراده حق تعالی مستهلك گردد. تا آنجا كه «اگر بنده خود را محو نكند، مظهر اسماء و صفات الهی نمی شود و این زدایش كه عرفا آن را تخلیه نیز می نامند در مدارج فناء و قرب النوافل كه مرتبه تبدیل صفات است؛ نیز ضرورت دارد»9 
مقام فنا بر دو گونه است: یكی آن كه سالك از خودی خود به درآید و محو حق تعالی و فانی در راه او شود و دیگر آن كه به عالم ملكوت نیز بی اعتنا گردد. این مرحله در نتیجه استغراق در عظمت باری تعالی و مشاهده جلوه های وجود اوست.
به بیانی ساده تر «حقیقت فنا آن است كه سالك به علم یقینی دریابد كه حق تعالی عین وجود است و جز خدا هر چه باشد؛ عدم مطلق است. «سوی الله» او را هیچ در هیچ نماید. از سر هستی خویش برخیزد. خدای را به خدای دریافت كند و جز پروردگار، احدی را به رسم وجود نشناسد تا حقیقت لااله اله الله هدیه گردد.»10 
دقت در این تعریف و تعاریف مشابه آن به خصوص عبارت «از سرهستی خود برخیزد»؛ ما را به نزدیكی و این همانی دو مفهوم والای شهادت و فناء رهنمون می سازد. چرا كه در فرهنگ اسلامی شهادت، اوج ایثار و بذل جان در راه حق است. این كه بنده آنگاه كه از تعلقات دنیوی دست می كشد و هر چه داشته فدا می كند؛ دست ها را خالی از نثار در برابر عظمت كبریایی او می بیند و جان را تنها تحفه ای كم ارزش می یابد كه برایش به جا مانده؛ بی درنگ آن را نیز فدای لبخند رضای یار می كند و فانی فی الله می شود. از این رو مقام شهادت و فنا قابل تطبیق و بررسی هستند. حال یا سالك در عین حیات به مقام فنا دست می یابد و جلوه «موتوا قبل ان تموتوا» می گردد؛ كه می توان آن را به شهادت باطنی تعبیر كرد یا علاوه بر منزل گزیدن در مقام فنا، به راه حق و اعتقادات والای خویش، سر به باد می دهد. كه در این صورت به مقام شهادت ظاهری نیز دست می یابد؛ و در این مقام زندگی و مرگ عین القضات شاهدی نیكوست.
اوضاع سیاسی، اجتماعی و دینی نیمه دوم قرن پنجم و ششم هجری 
دورانی را كه عین القضات در آن زندگی كرد، می توان دوران اضطراب تاریخ نام گذاشت. حكومت غزنویان سقوط می كند و در پی آن سلسله های ایرانی نژاد نواحی عراق، فارس، كرمان، گرگان و طبرستان نیز بر می افتند. در این زمان غلامان زرد پوست تركمن، سلسله سلجوقیان را بنیان گذاشتند و پس از تصرف بخش بزرگی از خراسان و شكست مسعود در مرو، خطبه به نام طغرل بیك محمد از احفاد سلجوق بن دقاق خواندند. فتوحات سلجوقیان به سرعت گسترش یافت و آن ها پس از تسخیر بغداد در سال 447 هـ .ق سرحدات خویش را از طرفی به سواحل مدیترانه و مرزهای دولت روم شرقی رساندند و از طرف دیگر به مرزهای دولت فاطمیان مصر. اوج قدرت آل سلجوق در زمان پادشاهی طغرل، الب ارسلان و ملكشاه است. در این دوران دو وزیر كاردان خراسانی، یعنی نظام الملك طوسی و عمید الملك كندری در سامان بخشیدن به اوضاع دربار سلجوقیان نقش اساسی ایفا می كنند. با اهتمام آن دو، تشكیلات كشوری، اداری و درباری بر اساس فرهنگ و آداب ایرانی پی ریزی شد و علاوه بر آن قدرت نظامی عظیمی به حمایت سلطنت فراهم گردید.
اما این اقتدار و شكوه چندان نپایید و با كشته شدن خواجه نظام الملك طوسی به دست فدائیان اسماعیلی و مرگ عمیدالملك كندری، شیرازه حكومت از هم گسسته شد و بروز اختلاف میان درباریان و تجزیه ممالك آل سلجوق، زمینه را برای سقوط سلجوقیان در زمان سلطان سنجر و روی كار آمدن خوارزمشاهیان ایجاد كرد.
سلجوقیان افرادی بسیار متعصب و آنچنان در نشر مذهب و عقاید خود سختگیر بودند كه از هیچ كشتار و خونریزی در راه تثبیت عقایدشان فروگذار نبودند. تعداد زیادی از آن ها «حنفی» و بعضی از بزرگان دربار مذهب «شافعی» داشتند و از این رو با جلب نظر خلفای بغداد به سهولت مخالفان خود را كه بیشتر از حكما، معتزلیان، شیعیان اسماعیلیه و اثنی عشری بودند؛ سركوب می كردند. اگر چه برخی از وزرای دربار در حمایت از حكما و بزرگان صوفیه می كوشیدند اما در مقابل سیاست دینی خاص سلجوقیان كه مبنی بر تقویت قدرت علمای شرع و تضعیف حكما و عرفا بود؛ راهی از پیش نبردند. 
از جمله اقشاری كه از جانب دربار مورد فشار قرار داشتند شیعیان اسماعیلی و اثنی عشری بودند، چرا كه سلجوقیان به جای دیلمیان در عراق عجم، جبال، طبرستان، فارس و عراق عرب روی كار آمده بودند و شیعیان آن نواحی پیوسته درصدد قیام و مبارزه با آل سلجوق بودند. هم چنین دوران حكومت سلجوقیان در ایران با اوج قدرت خلفای فاطمی مصر مصادف بود. چنانكه فاطمیان، برای دربار خطری جدی محسوب می شدند، چراكه پیروانشان در ایران فعالیت های گسترده ای را آغاز كرده بودند. چنانچه گفته شد این دوره از دوران های پرمشقت و مرارت بار شیعیان ایران به شمار می رود.
تصوف و عرفان در نیمه دوم قرن پنجم و ششم هجری
با وجود تمام سختگیری هایی كه دربار بر اقشار مخالف خود روا می داشت این دوران مهم ترین دوره فعالیت صوفیه به حساب می آید. از ابتدای روی كار آمدن دولت سلجوقیان اهل تصوف در تربیت و پرورش مریدان بیش از پیش تلاش كردند و نتیجه آن ظهور مشایخ بزرگی در تصوف بود كه تألیفاتی گرانمایه در شرح و بیان اصول و مبانی تصوف از آنها بر جای مانده است. مانند: شیخ ابوالقاسم عبدالكریم قشیری(م465هـ) مولف رساله قشیریه كه از كتب بسیار معروف تصوف است
. علی بن عثمان جلابی هجویری صاحب كتاب كشف المحجوب است. این كتاب در ذكر مبادی تصوف و معرفی افرادی از پیشروان متصوفه است. 
خواجه عبدالله انصاری از نوادگان ابو ایوب انصاری است. همان كه در مدینه النبی، شتر پیامبر اسلام(ص) بر در سرای او ایستاد و پیامبر اكرم(ص) در بدو ورودشان به آن شهر، در منزل او اقامت كردند. وی از شاگردان ابوالحسن خرقانی است. از آثار او می توان به طبقات الصوفیه كه بعدها مورد توجه عبدالرحمان جامی در تألیف نفحات الانس قرار گرفت، منازل السائرین به عربی و رسایل اشاره كرد. شیخ ابوالفتوح احمدبن محمدغزالی طوسی مولف سوانح العشاق است. این كتاب از نمونه های زیبای نثر عارفانه فارسی است كه بعدها مورد توجه بسیاری از اهالی متصوفه و كلام قرار گرفت و از آن جمله شاگرد او عین القضات همدانی است. از دیگر آثار احمد غزالی لباب الاحیاء، كتاب الذخیره فی علم البصیره و بحرالحقیقه و مكاتیب است. و در نهایت عین القضات همدانی است كه شرح احوال و آثار او به تفصیل می آید: 
تولد و تحصیل 
عین القضات ابوالمعالی عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی در واپسین سال های قرن پنجم هجری در همدان به دنیا آمد. نیاكان او از اهالی میانه بودند؛ به این جهت او را «میانجی» و به سبب موطنش «همدانی» می خوانند. عین القضات در آغاز جوانی نزد استادان بزرگی چون حكیم خیام نیشابوری، شیخ احمد غزالی و شیخ محمد حمویه زانوی تلمذ به زمین زد و آنچنان در دانش ها و كمالات عصرخود، سرآمد شد كه احمد غزالی او را «قره العین» نامید. عین القضات در سخنانش از احمد غزالی و محمدحمویه بسیار یاد كرده است وبه ویژه مصاحبت بیست روزه خود را با احمد غزالی در همدان، از عوامل توجه نهایی خود به كمالات دانسته است. هم چنین وی را به سبب كثرت مطالعه، غور و تعمق در آثار محمدغزالی می توان شاگرد بی واسطه او دانست. 
عین القضات در كلام، حكمت، عرفان و ادب پارسی و عربی تبحر فراوان داشت و بیشترین اندوخته علمی خویش را از طریق مطالعات شخصی و خصوصی گرد آورد. ریاضیات، علوم ادبی، فقه و حدیث، كلام، فلسفه و تصوف از دیگر معارفی است كه در آثارش جلوه گر است. 
آثار و تألیفات
این جوان پرشور آنچنان مراتب فضل، دانش و عرفان را پیمود و یك شبه ره صدساله رفت كه تا 21 سالگی یازده رساله و كتاب در فلسفه و عرفان نوشت و همین آثار كافی بود كه آتش دشمنی حاسدان و متعصبان را علیه او مشتعل كند. وی در 24 سالگی مشهورترین كتاب فلسفی خود یعنی «زبده الحقایق» را نوشت و به چنان نام و آوازه ای دست یافت كه بسیاری از بزرگان و عده كثیری از عوام را شیفته و مرید خود ساخت. گرچه دكتر شفیعی كدكنی می گوید: « عین القضات پیر بی مرید بود»11 از جمله آثار او می توان به موارد زیر اشاره كرد:12
1. رساله یزدان شناخت: این كتاب از مهم ترین آثار عین القضات به زبان فارسی است. كه در مسایل الهی، حكمت و علوم طبیعی در سه باب نوشته است. او این تألیف را به نام عزیزالدین مستوفی تألیف كرده است.
2. رساله جمالی: این رساله، رساله ای مختصر در بیان نسبت انبیا و قرآن با خلق است كه در سه فصل كوتاه به زبان فارسی تألیف شده است. عین القضات این رساله را برای جمال الدین اشرف الدوله ازشاهزادگان معاصر خود نوشته است.
3. تمهیدات: به زبان فارسی و در بیان اصول طریقت و اسرار عارفان و در ده تمهید است.
4. لوایح: در بیان آرای صوفیانه است كه در نگارش آن به سوانح 13 احمد غزالی نظر داشته است. اما در این رساله شاگرد از استاد پیشتر می رود و در فصول و كیفیت بیان مطالب و شرح دقایق نسبت به سوانح برتر و ممتاز است.
5. مكاتیب: در بیان حقایق و رموز عرفان است كه برای مریدان نوشته شده است.
6. زبده الحقایق: مشهورترین كتاب فلسفی عین القضات است كه آن را در 24 سالگی نوشته است. این كتاب درباره علم به ذات و صفات خداوندی، ایمان به حقیقت نبوت و قیامت است و در صد فصل و به زبان عربی نگارش یافته است.
7. نامه های عین القضات: گنجینه ای بكر از ادب و عرفان فارسی است و نثری ارزشمند از قرن ششم هجری محسوب می شود. این نامه ها كه اكنون 127 عدد از آن ها در دست است؛ آنچنان كه خود تمهیدات می گوید؛ بیش از 133 نامه بوده است كه آن ها را برای بزرگان عصر، مریدان و دوستانش نوشته است. چنان كه نیمی از این نامه ها به نام كامل الدوله از وزرای عصر اوست.
عین القضات این نامه ها را اگر چه برای نزدیكان خویش نوشته است اما به راستی هیچ شباهتی میان آنها و نامه های دوستانه و اخوانیات نیست. این نامه ها در بیان حقایق حكمی و عرفانی نوشته شده اند به گونه ای كه می توان آن را دوره ای كامل از اصول تصوف دانست. مهم تر آن كه نامه ها در بیان مسایلی مرتبط است كه به صورت متوالی بیان شده است. آنچنان كه هر یك در حكم رسالات مفصلی است. گویا عین القضات غالب نامه هایش را به منظور تحریر رسالات مورد نظر خود نوشته است. از این رو این آثار بیشتر به یادداشت های روزانه نویسنده شباهت دارد. چهره عین القضات در این نامه ها چهره معلم اخلاق و پیرطریقتی است كه بر خلاف وعاظ زمان خود در فروع دین و جزییات اخلاق غرق نمی شود و همواره مریدان را به اندیشیدن در باب هدف زندگی و عدم دلبستگی به دنیا رهنمون می شود.14 
8. شكوی الغریب عن الاوطان الی علماء البلدان: آخرین كتاب عین القضات و یادگار روزهای حبس در بغداد است. این كتاب كه به زبان عربی است به نام «دفاعیات» نیز شهرت دارد و دربر دارنده شكایات نویسنده از گرفتاری ها و محنت هایی است كه بر او وارد آمده است؛ این كه به اتهام بی دینی از همدان دور گشته و در بغداد به گوشه زندان نشسته است.
عین القضات در این رساله از یازده تألیف دیگر خود یاد كرده است كه تاكنون هیچیك از آن ها به دست ما نرسیده است:15 
1 - قری العاشی الی معرفه العوران و الاعاشی
2 - رساله علایی به زبان عربی
3 - المفتلذ من التصریف
4 - امالی الاشتیاق فی لیالی الفراق
5 - منیه الحیسوب(فی عمل الحساب الهندسی)
6 - غایه البحث عن المعنی البعث (فی النبوه و ما یتعلق بها من المقدمات العلمیه) كه در 21 سالگی آن را نوشته است
7 - صوله البازل الامون علی ابن اللبون
8 - نزهه العشاق و نهزه المشتاق. مجموعه ای از اشعار در نسیب كه هزار بیت بوده است
9 - المدخل الی العربیه و ریاضیه علومها الابیه(در ده جلد كه ناتمام بوده است)
10 - تفسیر حقایق القرآن (در ده جلد كه ناتمام بوده است)
11 - هفتاد بیت شعر عربی (در مدح حضرت رسول ص و...) آرا و افكار عین القضات و سرانجام كار او شوق و وجد عارفانه عین القضات سبب شد كه این نادره روزگار كه در سراسر عمر كوتاه خود به حالات و سرگذشت حسین بن منصور حلاج نگاهی تحسین آمیز داشت؛ حقایق عارفانه و آرای دینی خود را كه دنباله نظر وحدت وجودیان بود، بی محابا اظهار كند. از جمله مواردی كه سبب شد انگشت اتهام متعصبان به ویژه ابوالقاسم درگزینی-وزیر سلطان سنجر- به سوی او نشانه رود به شرح زیر است:
الف) عین القضات را به پیروی از عقاید فلاسفه و اعتقاد به قدم عالم متهم كردند. وی در رساله شكوی الغریب خود به این امر اشاره می كند و می گوید: «دشمنان من از اشاره من به مصدر وجود و نیبوع وجود چنین پنداشته اند كه من تعریض به قدم عالم دارم و حال آنكه در این رسالت قریب ده ورق در اثبات حدوث عالم نوشته ام»16 كه ظاهرا بدخواهان وی گویی آن ده برگه را ندیده و نخوانده گرفته اند.
ب) حسادت بسیاری از علمای معاصر وی به مراتب فضل و دانش و كمالات عین القضات كه گوی رقابت از آنها ربوده و تكتاز میدان فضایل و سرآمد علمای زمان شده بود.
ج) وی علاقه فراوانی به عارف پاكباخته حسین بن منصور حلاج داشت و به تأویل و تفسیر حالات و سخنان او اهتمام داشت و این گویا به مذاق بسیاری از اهل شرع خوشایند نبود. 
د) حسن بیان و نفوذ كلام عین القضات سبب شده بود كه از مستعمان بسیاری از علما كاسته شود و مریدان بسیاری از بزرگان همچون عزیزالدین مستوفی از وزرای سلاجقه عراق، و شیفتگانی در میان عوام گرد او آیند. 
هـ) و از همه مهم تر بیان حقایق متصوفه و آرای فلسفی و هم چنین شرح و تأویل اخبار و حدیث در آثار فارسی و عربی عین القضات است. وی كه در آقار خود به بیان مطالبی از عرفان نظری می پردازد كه فراتر از درك عوام و متعصبان زمان است. محمدحسین بیات در كتاب مبانی عرفان و تصوف از قول استاد شهید مطهری، عرفان نظری را اینگونه معنا می كند:
«عرفان نظری مانند فلسفه الهی است كه به تفسیر هستی می پردازد؛ درباره خدا، جهان و انسان بحث می كند و كیفیت ارتباط خدا و جهان را بیان می دارد. البته فلسفه در استدلال های خود تنها به مبادی عقلی تكیه دارد لیكن عرفان نخست با مبادی كشفی حقیقت را با علم حضوری كشف می كند. آن گاه آن را با زبان عقل و استدلال توضیح می دهد. ابزار كار فیلسوف عقل و منطق و استدلال صرف است، در صورتی كه وسیله و ابزار كار عارف در درجه نخست دل است.»17 
بنابرآنچه گفته شد افكار و اندیشه های صوفیانه عین القضات و قدم در راه عرفان نظری نهادن سبب تنگ شدن عرصه بر وی گردید. او خود در این باره می گوید: «مصطلحات صوفیه دلیل كفر و الحاد من نیست و مرد عاقل منصف، سزاوار است كه چون این سخنان را بشنود به معانی آن مراجعه كند و حكم بر زندقه و الحاد گوینده آنها، پیش از استفسار مراد وی، عملی دور از بینایی و دانایی است.»18 
با این همه آزار و اذیت های دشمنان و مخالفان عین القضات راه به جایی نبرد و وی همچنان بی پروا از افكار و اندیشه های فلسفی و تعلقات عرفانی خویش پرده بر می داشت. و از آن جمله است معادشناسی عین القضات كه در تمهیدات و نامه های خود آشكارا در بیان آن به راه ابن سینا می رود و اخبار وارده در امور آخرت را حمل بر تمثیل می كند. اگر چه خود در جوانی بر همان اعتقادی بوده است كه متشرعان دوران بر آن بوده اند و جلوه این افكار در كتاب زبده الحقایق كاملا آشكار است اما در سال های بعد قدم در راه آرا و افكار ابن سینا به ویژه معاد شناسی او می گذارد و در كتاب تمهیدات و نامه های خود به شرح و تفصیل آن می پردازد. 
عین القضات در بیان عالم تمثیل می گوید: «بنای وجود آخرت بر تمثل است و تمثل شناختن، نه اندك كاری است بلكه معظم اسرار الهی دانستن تمثل است و بینا شدن بدان. دریغا «متمثل لها بشرا سویا» جوابی تمام است. جبرییل خود را از آن عالم روحانیت به طریق تمثیل به مریم نمایاند، جبرییل را مردی به صورت آدمی دید و زمانی صحابه پیامبر(ص) جبرییل را به صورت اعرابی می دیدند و زمانی جبرییل خود را بر مصطفی (ص) در صورت دحیه كلبی می نمود. اگر جبرییل است روحانی باشد، اعرابی در كسوت بشریت دیدن صورت چون بندد؟ و اگر جبرییل نیست كه را دیدند؟ پیامبر (ص) گفت: «رأیت ربی لیله المعراج علی ثوره شاب امرد قطط» این نیز هم در عالم تمثل میجوی.»19 
وی چنین در بیان تجربه ای از مكاشفات خود در این باب می گوید: «در این مقام من كه عین القضاتم، نوری دیدم كه از وی جدا شد و نوری دیدم كه از من بر آمد و هر دو نور بر آمدند و متصل شدند و صورتی زیبا شد. چنان كه چند وقت در این حال متحیر مانده بودم. «رأیت ربی فی احسن صوره» این باشد.» 20 
عین القضات در تفسیر احوال آخرت و بیان معاد شناسی خود چنین می نویسد: 21 1
- مرگ: از نظر قاضی مرگ یعنی فنا و هر كه این مرگ ندارد؛ زندگانی نیابد: نزد ما مرگ این باشد كه هر چه جز معشوق باشد از آن مرده شود، تا هم از معشوق زندگانی یابد و به معشوق زنده شود.»
2 - گور: نزد طالبان گور آدمی، قالب اوست. پس گور، بشریت آدمی است آنجا كه حضرت رسول(ص) فرموده است: «القبر كله عذاب» بشریت آدمی بوده است كه سراسر همه عذاب و رنج است.»
3 - عذاب گور: «نفس»، آینه خصال ذمیمه باشد و عقل و دل آیینه خصال حمیده بود، مرد در نگرد صفات خود را ببیند كه تمثل گری كند و وجود او و عذاب او آمده باشد. پندارد كه آن غیری باشد، آن خود او باشد و از او باشد اگر خواهی از مصطفی (ص) نیز بشنو آنجا كه شرح عذاب گور كرد: «فقال انما هی اعمالكم ترد الیكم»
4 - نكیر و منكر: همه محجوبان روزگار را این اشكال پیش آمده است كه دو فریشته در یك لحظه به هزار شخص چون توانند رفتن. بوعلی سینا اشكال پیش آمده را چنین حل می كنند: «المنكر هو العمل السیء و النكیر هو العمل الصالح.»
5 - صراط: صراط، باطن مرد باشد. صراط مستقیم به قول ابن عباس، جاده شرع است. در دنیا، هر كه به صراط شرع مستقیم آمد، بر صراط مستقیم حقیقت، راست آمد. و هر كه راه خطا كرد، حقیقت خود را درخطا افكند.
6 - میزان: میزان عقل باشد. حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا. این قسطاس مستقیم در باطن باشد.
7 - بهشت و دوزخ: بهشتی كه در آن به بیان مأكولات و شجرها و حوریان پرداخته می شود بهشت عموم باشد. در آن بهشت یك طعام ذوق هفتاد طعام دارد و هفتاد گونه حلاوت یابد از یك كلام. اما محبان خدای را -تعالی- جنتی دیگر باشد به جز این بهشت. پیامبر(ص) از آن بهشت چنین خبر داد: دوستان او، چون او را بینند دربهشت باشند و چون بی او باشند، خود را در دوزخ دانند. آن پیر مگر از این جا گفت كه: «العشق هو الطریق و رویه المعشوق هو الجنه و الفراق هو النار و العذاب»
بیان چنین آرایی در دورانی كه ویژگی های آن پیش از این آمد؛ مسلما از سوی انبای روزگار بی جواب نمی ماند. در دورانی كه سیاست دینی سلاجقه مبنی بر تقویت حاكمان شرع و جلب حمایت خلفای بغداد و سركوب حكما و فلاسفه است؛ چنین جسارتی گناهی است از گناهان كبیره و برابر است با الحاد و زندقه. این شرح و بسیاری آرای دیگر كه عین القضات جوان در تصانیف خود آورده بود؛ سبب شد كه وی به كفر و الحاد و دعوی الوهیت متهم شود. او را از همدان به بغداد برده و مدتی در زندان محبوس كردند و فقهای عصر خونش را مباح شمردند. عین القضات را به همدان بازگرداندند و ابوالقاسم درگزینی بر در سرایی كه عین القضات روزگاری در آن به تدریس می نشست؛ داری برپا كرد. بی گمان آنگاه كه عین القضات به سوی چوبه دار خویش قدم بر می داشت به شباهت دوست داشتنی خود و منصور حلاج می اندیشید. شباهتی كه خود در تمهیدات، آن را پیشگویی می كند:
«بار خدایا! محبان خود را چند كشی؟ گفت: چندان كه دیت یابم. گفتم: دیت ایشان چه می باشد؟ گفت: جمال لقای من دیت ایشان باشد. ما كلید سرّ اسرار بدو دادیم، او سرّ ما آشكار كرد، ما بلا در راه نهادیم تا دیگران سر نگاه دارند. ای دوست! هان! سر چه داری؟ سر آن داری كه سر در بازی تا او سر تو شود. دریغا هر كسی سر این ندارد. فردا باشد روزی چند عین القضاه را ببینی كه این توفیق چون یافته باشد كه سر خود فدا كند تا سروری یابد! 
من خود می دانم كه چون خواهد بود! ای عزیز این بیت ها نیز بشنو: 
چندان ناز است ز عشق تو در سر من
كاندر غلطم كه عاشقی تو بر من
یا خیمه زند وصال تو بر سر من
یا در سر این غلط شود این سر من 22 
او همچنین در مكاتیب خود آورده است: «... و گروه دیگر مست آمدند، زنار بربستند، و سخن های مستی آغاز كردند. یعضی را بكشتند و بعضی را مبتلای غیرت كردند، چنان كه این بیچاره را خواهد بودن، ولی ندانم كه كی خواهد بودن، هنوز دوراست... ای عزیز، روزگاری برین سوخته می گذرد كه از وجود خود نیز ننگ می دارم و جز ناله و سوختن سودی نه...»23 و چنان كه خود خواسته بود در 33 سالگی به شب چهارشنبه 7 جمادی الآخر سال 525 هجری به دار آویخته شد و سپس در بوریایی به نفت آغشته، سوزانده شد و اینچنین عین القضات همدانی را كه خاكسترش بر دوش باد، سراسر همدان را پیمود از گوری كه خود در تأویلش نوشته بود: «یا باغی از باغ های بهشت است و یا گودالی از گودال های دوزخ»؛ بی نصیب گذاشتند.

پی نوشت ها 
1. خیام نیشابوری، رباعیات (تهران: آتلیه هنر، 1379)، ص13.
2. قرآن كریم، سوره 28(قص)، آیه 88 
3. عطار نیشابوری، منطق الطیر، تصحیح صادق گوهرین (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1376)، صص220-219.
4. مولانا جلال الدین بلخی، كلیات دیوان شمس، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر (تهران:بهزاد، ج2، 1379)، ص 201، غزل 566.
5. همان ص50، غزل131. 
6. همان ص61. غزل 158.
7. شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان حافظ، تصحیح غنی-قزوینی(تهران: انتشارات علمی، ج4، 1372)،ص55.
8. همان، ص 182.
9. محمد دامادی، شرح بر مقامات اربعین (تهران: دانشگاه تهران، ج2، 1375)، ص160. 
10. همان، ص161، به نقل از احسان الله استخری، اصول تصوف(تهران:بیتا)، ص622.
11. به نقل از یكی از شاگردان دكتر شفیعی كدكنی.
12. عین القضات همدانی، رساله لوایح، تصحیح و تحشیه رحیم فرمنش(تهران: منوچهری، 1377)، صص و-ی- و ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، خ ج 1و 2 (تهران: ققنوس، ج13، 1374)،صص 353-352
13. مهم ترین اثر احمد غزالی است كه آن را به خواهش یكی از دوستان خود در معانی و احوال و اسرار عشق نوشته است. بدان نحو كه مورد توجه و تأمل صوفیان واقع شد. وی هر یك از اسرار و معانی را درفصلی مورد بحث قرار داده و در ضمن این فصول، تمثیلات كوتاه و حكایات مختصر برای توضیح بیان خود گنجانیده است و به اشعار مختلف از غل و رباعی پارسی و تازی استشهاد كرده كه همه لطیف و دل انگیز است. شیوه انشای سوانح بسیار ساده و در عین سادگی پر مغز و پر معنی است. گرم روی و سوختگی نویسنده از همه جای كتاب مشهود است و این امر موجب شده كه در عبارات سوانح به قدر دیوانی از شعر لطف و حال دیده شود.» ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، خلاصه ج1و2 (تهران» ققنوس، ج13، 1374)، صص 350-349.
14. نرگس جابری، عین القضات، همشهری (شهریور 1382).
15. عین القضات همدانی، رساله لوایح، تصحیح و تحشیه رحیم فرمنش(همان)، ص ی.
16. ذبیح الله صفا، همان، ص 351.
17. محمدحسین بیات، مبانی عرفان و تصوف(تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، 1374)، صص 9-8 
18. ذبیح الله صفا، همان، ص 352.
19. زهرا فتحی، «رساله اصخویه ابن سین و معاد شناسی عین القضات همدانی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی ابن سینا، ص 7. به نقل از عین القضات همدانی، تمهیدات، تصحیح و توضیح عفیف عسیران(تهران: منوچهری، ج2، 1359)، صص 294-293. 
20. زهرا فتحی، همان، ص 7 به نقل از عین القضات همدانی، همان، صص 288-287.
21. همان، ص8. 22
. نرگس جابری، همان. 23
. ذبیح الله صفا، همان، ص 351.



طبقه بندی: زندگی نامه، 
برچسب ها: زندگی نامه ی عین القضات همدانی، عارف بزرگ عین القضات همدانی، عین القضات همدانی، بیوگرافی عین القضات همدانی،
دنبالک ها: دانلود کتاب لوایح، دانلود کتاب تمهیدات، دانلود کتاب نامه های عین القضات همدانی،
ارسال توسط علی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ